على محمدى خراسانى

165

شرح منطق مظفر (فارسى)

آن‌كه مطلوب ما ايجابى است . و باز اگر موضوعى از موضوعات « موضوع مطلوب » ، موضوع براى « محمول مطلوب » واقع شده بود و شرايط شكل سوم را هم دارا بود ، در اين‌جا قياس شكل سوم را ترتيب داده و نتيجهء مطلوب را مىگيريم مثل : « كل ناطق انسان ، و كل ناطق جسم ؛ فكل انسان جسم » . و نيز اگر موضوعى از موضوعات « موضوع مطلوب » ، محمول براى « محمول مطلوب » واقع شده بود و شرايط شكل چهارم را هم دارا بود قياس شكل چهارمى را تشكيل داده و نتيجه مىگيريم مثلا : « كل ناطق انسان ، و بعض الجسم ناطق ؛ فبعض الانسان جسم » ، ولى اين نيز منتج نيست ، چون شروط شكل چهارم را ندارد ( مين كغ يا خين كاين ) . و در هرحال از ان اشكالى كمك مىگيريم كه منتج مطلوب ما هستند . اين بود طريقهء تحليل در خصوص حلّ مشكل قضاياى حمليه از طريق قياس اقترانى حملى ، آن گاه اگر از اين راه موفق شديم ( مانند مثال‌هاى مذكور ) ، فهو المطلوب و گرنه بايد دنبال راه ديگرى باشيم از قبيل : روش تركيب و تقسيم ، روش برهان و . . . . بخش دوّم : فرض مىكنيم كه مجهول تصديقى ما يك قضيهء شرطيه است ، مثلا : نمىدانيم كه آيا ميان طلوع شمس و روشنايى عالم ملازمه وجود دارد يا نه ؟ در اين‌جا اگر چنان‌چه قضيهء شرطيه را به يك قضيهء حمليّه ارجاع داديم كه لازمهء آن است ( در مباحث ارجاع حمليه به شرطيه و بالعكس بيان شد ) ، از طريق قياس اقترانى حملى ، بدان استدلال مىشود و مطلب همان است كه ذكر شد ؛ ولى اگر خواستيم حفظ ظاهر نموده و قضيهء شرطيهء مطلوب خود را ، به همان صورت شرطيه بودن ابقاء كنيم بايد از راه قياس اقترانى شرطى استدلال كنيم منتها طريقه ، همان طريقهء تحليل است كه سه گام دارد : گام اوّل : ابتدا هريك از مقدم و تالى قضيهء مذكور را از يكديگر جدا مىكنيم كه هركدام في حدّ نفسه يك قضيهء حمليّه هستند ، يعنى : « الشمس طالعة » ، « العالم مضيىء » . گام دوّم : روى هركدام از مقدم و تالى چهار عمل انجام مىدهيم : امّا روى مقدم :